
روزنامه کیهان نوشت: این ژانر که سالهاست با کلیشههای نخ نمای قهرمان آمریکایی خسته و خانواده دوست، که کشورش را در اولویت قرار داده، با داستانهای تکراری، فیلمهای مختلف را در بر گرفته است، مثل اینکه آخرین تیر هالیوود است برای احیای جسد بیجان این مثلا قهرمانها که هر روز برای مردم واقعی غیر قابل باورتر و بیسر و تهتر میشوند.
فیلم «قندهار» به کارگردانی «ریک رومن وو» محصول سال 2023 آمریکاست.
این فیلم داستان یک جاسوس آمریکایی را بیان میکند که برای نابود کردن تاسیسات هستهای، به ایران میآید و بعد از انجام ماموریت خود، به قندهار میرود....
داستان سفر به قم و قندهار!
داستان فیلم قندهار، در مورد جاسوسی آمریکایی به نام «تام هریس» است که زیر نظر CIA در پوشش پیمانکار ارتباطات بلژیکی، وارد ایران میشود و در نزدیکی شهر قم، به جاسوسی مشغول است و موفق میشود اطلاعات کل تاسیسات هستهای و زیرزمینی ایران را با دوربینهای فول اچ دی برای مقامات آمریکایی بفرستد و آمریکاییها هم وقتی میبینند ایران به سمت ساخت بمب میرود و غنی سازی را افزایش میدهد، با فشار دادن دکمهای کل تاسیسات را به هوا میفرستند!
بعد از این عملیات شگفت انگیز، تام خسته، ماموریت جدیدی پیدا میکند و از ایران به افغانستان میرود... از طرف دیگر ماجرا در ایران هم یک خبرنگار که او هم اخبار نابودی تاسیسات هستهای ایران را پخش کرده، دستگیر میشود و نیروهای امنیتی ایران او را دستگیر میکنند تا از او اعتراف بگیرند...
بعد از فراز و نشیبهای فراوان، داستان فیلم جوری پیش میرود که تام بدون حتی یک خراش به آمریکا بر میگردد و خبرنگار آمریکایی و دیگر همکاران وفادارش هم آزاد میشوند و شاد و خرم به نزد خانوادههایشان برمیگردند....

طعمهای که صاحبش را بلعید
در فیلم قندهار، مخاطبین از همان صحنههای اول میبینند که جاسوسان آمریکایی در قالب پیمانکاران مشکوک، وارد ایران شدهاند و به بهانه استخدام توسط دولت وقت، براحتی برای خود در ایران جولان میدهند و کسی هم کاری به کارشان ندارد!
جالب است که تنها کسی که به آنها شک میکند هم یک نیروی سپاه است که خیلی بیمنطق به آنها هشدار میدهد که به آنها مشکوک است و میخواهد به سپاه قدس خبر بدهد ولی همین فرد بعد از دیدن تصویر شفاف بازی فوتبال خارجی با اینترنت پر سرعت که مثلا توسط این پیمانکاران ایجاد شده بود، از تصمیمش منصرف میشود و جاسوسان با خیال راحت به کار خود تا جایی ادامه میدهند که دیگر جایی در ایران نمیماند که زیر نظر دوربینهای آنها نباشد!
اگرهالیوود چنین فیلمی را 20 سال پیش میساخت، باز هم برای مخاطبین آگاه قابل باور نبود، چه برسد به حالا که دیگر مخاطب آگاه و غیر آگاه هم از قدرت سیستم اطلاعاتی ایران مطلع هستند و گرفتن بیشتر جاسوسان خارجی که بیشتر تحت عنوان دوستداران محیط زیست وارد ایران شدند، ثابت کرد که ایران، کشور راحتی برای جولان دادن جاسوسان و به سادگی در رفتن آنها نیست.
جالب است که در فیلمهای آمریکایی، هنوز ذرهای فیلمنامهها بروز نشدهاند و با همان تم 30 سال قبل، اتفاقات رقم میخورند و در این میان، تنها جلوههای ویژه و انفجارها، کمی هیجان انگیزتر شده، نه محتوا و داستانِ چنین فیلمهایی.
در فیلم «قندهار» هم نگاه احمقانه سازنده، در مورد توهمِ سلطه آمریکا روی کشوری مانند ایران، جالب توجه است؛ مخصوصا که در فیلم، جاسوس آمریکایی قرار است بعد از ایران، به افغانستان برود و در کشوری ماموریت دارد که بعد از بیست سال، دولتش نتوانست بر آن مسلط شود و به جایش با فضاحت از آنجا بیرون رانده شدند.
حالا این سؤال پیش میآید که وقتی آمریکا نتوانست افغانستان را بعد از حدود بیست سال اشغال، تحت سلطه خود در بیاورد، چطور توانسته از پس ایران که 44 سال پیش بیرون شان کرد، بر بیاید و اینطور بر اتفاقات سری و داخلیاش، مسلط شود؟
یا بهتر بگوییم، اگر طبق ادعای فیلمهای اینچنینی، آمریکا تا این حد روی ایران تسلط دارد، دیگر جنگ و دعوای شان با ایران بر سر چیست که آن را بزرگترین دشمن خود درشرق آسیا میدانند؟

احیای رویای دهه 80
از قدیم فیلمهای قهرمان پردازانه آمریکایی با اغراقهای بسیار زیادی همراه بوده است. این قهرمانان که معمولا قرار است دنیایی را از بدی و پلشتی نجات بدهند، در بیشتر مواقع بیرون از مرزهای کشور خود، مشغول فعالیت هستند و انسانهایی را که امنیت جهان را به خطر میاندازند، به سزای اعمال پلید خود میرسانند و معمولا مانند نمونه هندی چنین قهرمانانی، بعد از اتمام ماموریتشان، هیچ خط و خشی روی شان نمیافتد و بدون آسیب واقعی، راهی ماموریتهای جدید میشوند!
در چنین تصاویری معمولا کشوری که قهرمان آمریکایی برای ماموریت به آنجا رفته، تشکیل شده از نیروهای امنیتی کوته بین وبدذاتی که قهرمانان ارتشی و با شرف آمریکایی، با آنها مبارزه میکنند.
این سناریو از دهه 80 میلادی به شدت جدی گرفته شد و به مدت زمان طولانی و حدود دو دهه، مردم دنیا را سرگرم کرد ولی بعد از حمله آمریکا به عراق و پخش شدن عکسهای شکنجه مردم در زندانهایی مانند ابوغریب، ورق برگشت و برای اولین بار مردم جهان تصاویر دیگری را در واقعیت، در مورد سربازان آمریکایی دیدند.
در این تصاویر جدید، نه خبری از نجات جهان بود و نه هیچ یک از اداها و اطوارهای معمولِهالیوودی وجود داشت و در عوض مخاطبین، چهره زشت و کریه بیرحمی را، به مریضترین شکل ممکن از این سربازان دیدند...
بعد از این اتفاقات، حدود 15 سال بعد و تقریبا از سه سال پیش، اخبار اتفاقات ناگوار در ارتش آمریکا و آمار تجاوز در بین زنان این ارتش و مردانش، به قدری رسوایی به بار آورد که ته مانده تفکرات مردم را نسبت به این سربازان به باد داد...
جالب است که در فیلمها اما، قهرمانان ارتشی آمریکایی، همچنان در دهه 80 میلادی در جا میزنند و هیچ وجه جدیدی به شخصیت شان و شرایط و اوضاع شان اضافه نشده است و مطلقا از مشکلات آنها در دنیای واقعی حرفی به میان نمیآید.

کلیشههایی که باید تکرار شوند
واقعیت این است که با توجه به وجود شبکههای مختلف در آمریکا، اعم از شبکههای تلویزیونی، کابلی و اینترنتی، حجم تولیدات این کشور، در زمینه فرهنگی بسیار بالا است و در این بین، تعداد زیادی از ساختهها درجه و کیفیت پایینی دارند که به زور استفاده از سلبریتیها در آنها، این ساختههای تکراری را به خورد مخاطبین میدهند.
در فیلم قندهار هم به همین منوال است که سازنده با جان کندن، داستان بیسر و تهش را به آخر میرساند و تنها نقطه قابل توجه که این فیلم را برای مخاطبینش قابل دیدن میکند، استفاده از بازیگران و سلبریتیهای محبوبی چون «جرالد باتلر» و «تراویس فیمل» است که مخاطبین بازی آنها را در ساختههای اکشن و قدیمی به خاطر دارد.
چنین ساختههایی معمولا به خاطر دستور کار این شبکهها، هر ساله تولید میشوند و در پخش هم موفقیت چندانی ندارند ولی باز سال بعد، تعدادی به صورت روتین از همین ساختهها، ساخته میشود و از شبکههای مختلف پخش میشود و برای مخاطبین با سطح هوش و توقع پایینتر، مورد استفاده قرار میگیرد.